46
خاطرات ایرپابلیکی قسمت 6 - در پی انقلاب در هیلیانگ آذربایجان پایتخت ایران شد
با رای ، آبونه و نظرات خودتون به ادامه ی این داستان کمک کنید:ی
از بیمارستان سمرقند مرخص شدم . هر چی جیب داشتم تکوندم اما تنها 10 ریال کف دستم جمع شد . قصد داشتم برای دیدن اقوام به
تهران برم ، خواستم با اتوبوس برم که یادم افتاد تو ایرپابلیک هنوز جاده نساختن و باید برم فرودگاه و با هواپیما برم ؛ ارزونترین بلیت رو خریدم و تو قسمت انبار هواپیما با چند تا توله سگ و یه گربه که شاید بازیگر نقش گارفیلد بود همسفر شدم .
یکم که گذشت سنگینی پلکهام به من قلبه کرد و آروم آروم خودم رو تقدیم دستان لطیف خواب کردم .
...
..
.
10
ساعتی تو راه بودیم دیگه باید رسیده بودیم تهران ، احساس کردم هواپیما داره دور میزنه و داعما" داریم دور خودمون میچریخیم ، چندین و چند بار این حرکت تکرار شد تا صدای گرم لیدی مهماندار سکوت بین من و همسفرام بخصوص هنرپیشه گارفیلد رو شکوند ، یجورایی فضا روحانی شده بود ؛ سخنان نورانی لیدی مهماندار مثل پتک آهنی تو سر و صورتم میخورد .
" مسافرین محترم پرواز سمرقند - تهران متاسفانه در پیدا کردن شهر تهران به مشکل بر خوردیم . البته احتمالا تهران رو رد کردیم چون مقابل ما شهر آذربایجان قرار داره . البته خلبان از دور برج میلاد رو میبینه و به سمت برج تغییر مسیر داده قافل از اینکه برج به آذربایجان منتقل شده ؛ به هر حال ما سوختمون در حال تمام شدن هست و هم اکنون در حال فرود اومدن در فرودگاه مهرآباد ِ آذربایجان هستیم ؛ با اینکه در رادار اثری از شهر تهران دیده نمیشه تلاش ما بعد از سوخت گیری ادامه خواهد داشت بنابراین کمربندها را بسته و بعد از توقف از هواپیما خارج نشوید "
هواپیما فرود اومد و درهای هواپیما باز شد ، چند تا جوون که معلوم بود فروشنده هستند وارد هواپیما شدن ، یکشون رو به من گفت :
" ویوا سرباز – عسل نمیخوای ؟ عسل سبلانه دیروز دائیم وقتی از دماوند پائین می اومد از کندوها ی بومی گرفته ، اصل ِ اصل ِ
"
**ببینم بچه کجایی ؟
-- تبریز
**الان ایجا کجاست ؟
--فرود گاه مهر آباد تبریز !
منم که پولی برای خرید نداشتم و دیگه داشت سرم گیج میرفت از تعجب ، نزاشتم ادامه بده با تشر گفتم :
خیلی خوب گم شو ... !
هواپیما بعد از سوخت گیری به راه افتاد و درست 16 دقیقه ی بعد سقوط کردیم ، بعد یه صدا های شنیدم :
بَبَم جان توریت نشودَست کی؟ ... کاظم قاقی !!... کاظم قاقی!! ... این ییکیه من میبرم خانمان ...
وقتی چشمام رو باز کردم لیدی پرستار روبروم نشسته بود و میگفت :
ویوا ایران
ویوا پیس
ویوا سرباز
اما گوش من به اخبار رادیو تیز شده بود :
" جدید ترین خبر ها – در پی انقلاب در هیلیانگ آذربایجان پایتخت ایران شد . هنوز مشخص نیست چه بلایی سر تهران آمده ، تلاش مامورین حلال احمر و تیم جستجو برای یافتن کوچکترین اثری از تهران تا کنون بی نتیجه بوده است "
پایان قسمت ششم
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ////////
لینک قسمت اول خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = اولین روز زندگی در ایرپابلیک
http://www.erepublik.com/en/article/-1-854438/1/20
لینک قسمت دوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = کازینو و لیدی پارتی نداریم
http://www.erepublik.com/en/article/-1-855559/1/20
لینک قسمت سوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = بیسبال
http://www.erepublik.com/en/article/-1-856393/1/20
لینک قسمت چهارم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = آن دنیا رفتگان
http://www.erepublik.com/en/article/-1-862174/1/20
لینک قسمت پنجم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = ویوا سرباز
http://www.erepublik.com/en/article/-5-1-862844/1/20
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ///////
با رای ، آبونه و نظرات خودتون به ادامه ی این داستان کمک کنید:ی
از بیمارستان سمرقند مرخص شدم . هر چی جیب داشتم تکوندم اما تنها 10 ریال کف دستم جمع شد . قصد داشتم برای دیدن اقوام به
تهران برم ، خواستم با اتوبوس برم که یادم افتاد تو ایرپابلیک هنوز جاده نساختن و باید برم فرودگاه و با هواپیما برم ؛ ارزونترین بلیت رو خریدم و تو قسمت انبار هواپیما با چند تا توله سگ و یه گربه که شاید بازیگر نقش گارفیلد بود همسفر شدم .
یکم که گذشت سنگینی پلکهام به من قلبه کرد و آروم آروم خودم رو تقدیم دستان لطیف خواب کردم .
...
..
.
10
ساعتی تو راه بودیم دیگه باید رسیده بودیم تهران ، احساس کردم هواپیما داره دور میزنه و داعما" داریم دور خودمون میچریخیم ، چندین و چند بار این حرکت تکرار شد تا صدای گرم لیدی مهماندار سکوت بین من و همسفرام بخصوص هنرپیشه گارفیلد رو شکوند ، یجورایی فضا روحانی شده بود ؛ سخنان نورانی لیدی مهماندار مثل پتک آهنی تو سر و صورتم میخورد .
" مسافرین محترم پرواز سمرقند - تهران متاسفانه در پیدا کردن شهر تهران به مشکل بر خوردیم . البته احتمالا تهران رو رد کردیم چون مقابل ما شهر آذربایجان قرار داره . البته خلبان از دور برج میلاد رو میبینه و به سمت برج تغییر مسیر داده قافل از اینکه برج به آذربایجان منتقل شده ؛ به هر حال ما سوختمون در حال تمام شدن هست و هم اکنون در حال فرود اومدن در فرودگاه مهرآباد ِ آذربایجان هستیم ؛ با اینکه در رادار اثری از شهر تهران دیده نمیشه تلاش ما بعد از سوخت گیری ادامه خواهد داشت بنابراین کمربندها را بسته و بعد از توقف از هواپیما خارج نشوید "
هواپیما فرود اومد و درهای هواپیما باز شد ، چند تا جوون که معلوم بود فروشنده هستند وارد هواپیما شدن ، یکشون رو به من گفت :
" ویوا سرباز – عسل نمیخوای ؟ عسل سبلانه دیروز دائیم وقتی از دماوند پائین می اومد از کندوها ی بومی گرفته ، اصل ِ اصل ِ
"
**ببینم بچه کجایی ؟
-- تبریز
**الان ایجا کجاست ؟
--فرود گاه مهر آباد تبریز !
منم که پولی برای خرید نداشتم و دیگه داشت سرم گیج میرفت از تعجب ، نزاشتم ادامه بده با تشر گفتم :
خیلی خوب گم شو ... !
هواپیما بعد از سوخت گیری به راه افتاد و درست 16 دقیقه ی بعد سقوط کردیم ، بعد یه صدا های شنیدم :
بَبَم جان توریت نشودَست کی؟ ... کاظم قاقی !!... کاظم قاقی!! ... این ییکیه من میبرم خانمان ...
وقتی چشمام رو باز کردم لیدی پرستار روبروم نشسته بود و میگفت :
ویوا ایران
ویوا پیس
ویوا سرباز
اما گوش من به اخبار رادیو تیز شده بود :
" جدید ترین خبر ها – در پی انقلاب در هیلیانگ آذربایجان پایتخت ایران شد . هنوز مشخص نیست چه بلایی سر تهران آمده ، تلاش مامورین حلال احمر و تیم جستجو برای یافتن کوچکترین اثری از تهران تا کنون بی نتیجه بوده است "
پایان قسمت ششم
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ////////
لینک قسمت اول خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = اولین روز زندگی در ایرپابلیک
http://www.erepublik.com/en/article/-1-854438/1/20
لینک قسمت دوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = کازینو و لیدی پارتی نداریم
http://www.erepublik.com/en/article/-1-855559/1/20
لینک قسمت سوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = بیسبال
http://www.erepublik.com/en/article/-1-856393/1/20
لینک قسمت چهارم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = آن دنیا رفتگان
http://www.erepublik.com/en/article/-1-862174/1/20
لینک قسمت پنجم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = ویوا سرباز
http://www.erepublik.com/en/article/-5-1-862844/1/20
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ///////
با رای ، آبونه و نظرات خودتون به ادامه ی این داستان کمک کنید:ی

دمت گرم خیلی قسنگ بود
top
vote & sub ke boodi
ایول
قشنگ بود
فرود گاه مهر آباد تبریز !
)
)
اگه بدونین این کاظم قاقی کی بوده!!!!! شوخی داری باهاش؟
vote
هر قسمت قشنگ تر از قسمت پیش ..
مرسی
عالی بود
ادامه بده
اصلا هم جالب نبود.
.
.
.
ولی کلی خندیدیم
)
وت
الی بابا چرا همه امروز مطلب تکراری می گن فقط صورتش فرق می کنه
کار من همینه
نویسندگی
خوب فکر میکنی یه نویسنده سوژه ی به این خوبی رو ول میکنه:ی
vote
با سپاس
منتظر خاطرات بعدی هستم
خیلی ممنون از این مقالات خنده دار شما باز هم ادامه بدید ما منتظریم روزای بعد
خیلی ممنون. کارت عالیه. ولی کلی غلط املایی داری. وقت کردم برات ویراستاری می کنم می فرستم. قبول؟
@green_hhippo
حتما
خوشحال میشم
اصلا وقت چک کردن ندارم
ضمن اینکه املام هم واقعا" ضعیفه
خیلی جالبه
دست شما درد نکنه
in kazem ghaghi chi karast ghagha lili mifroshe?
bahal bod vote
شما احتمالاً خواب نما شده بودی دوست من که این سفر رو شروع کردی.
تهران کجا بود؟
می شه تو نقشه دنیای ایریپابلیک تهران رو نشون بدی؟
وقتی تهرانی وجود نداره چطوری این سفر رو به مقصد تهران شروع کردی؟
)
faghat asale sabalan ina baraye Ardebile
manam adebilie ba gheirat