57
خاطرات ایرپابلیکی - قسمت 5 / ویوا سرباز ویوا - این قسمت رو دوست خواهید داشت:ی
سلام دوستان
برای اینکه معلوم بشه چند نفر این داستانها رو میخونن لطفا رای بدید
موافقان و مخالفان این داستان لطفا کامنت بذارید
مهدی نوروزی
هنوز از شوک مرگ در ایرپابلیک* خارج نشده بودم که بهم خبر دادن تو این چند روزه گذشته جنگ جهانی شروع شده ، به قول آتیلا اینم آدرنالین ؛ اوووووف قلبم میخواد از جا در بیاد . از اینکه میبینم لول 5 شدم و همین اول بازی میتونم مجید سوزوکی ای باشم برا خودم و جفت پا بخوام بپرم رو مین در پوست خودم قایم شدم ؛ یعنی یه جورایی کُپ کردم .
خدارو شکر اینجا از شربت شهادت و چپیه ی اضافی با سُس ِ قرمز ِ خون خبری نیست . تو همین کوچه ها قدم میزدم که صدای کوبنده ای گفت : برادر بیا تو باغ !!
حاجی گرینوفی بود واسه خودش ، خودم رو زدم به اون راه آخه تنهایی جرات نمیکردم برم تو باغ :ی یه خورده که گذشت پشت سَرَم رو نگاه کردم دیدم طوفانی از گرد و غبار داره میاد به طرفم خوب که دقت کردم متوجه شدم خودی هستن ؛ گمون کردم آمریکایی ها افتادن دنبالشون خواستم منم چهار نعل شم هنوز دستام به پرتاب اول نرسیده بودن که گوشام شروع به چپ و راست کردن ؛ صدایی منو از تاختن انداخت . بچه ها با خوشحالی تموم میگفتن ایول ایول ِ حاجیمون یله ؛ سری دوزاریم افتاد حاجی بی خودی نگفته بود بیا تو باغ . سریع رفتم پیش حاجی گفتم :
سلام حاجی جون چه خبره ؟ چرا صدام کردی؟
حاجی جواب داد :
دمیج زیر ِ 2000 به نظر میای ؛ جنگ اولی هستی نه؟
گفتم :
بله حاجی جون؟!! جنگ اولیش که آهان اما دمیج ؟؟ ما خونمون نه پکیج داره نه از اینا که شما میگین
این جام که تو چادر بچه ها کتری هم ندارن !!! بدون چایی هم که نمیشه جنگید حاجی ، میشه؟
حاجی جواب داد :
برادر مثل اینکه تو باغ نیستی منظورم قدرت تخریبت بود ؛ توانایی نظامی ، حالیت شد ؟
بیا این 3 تا اسلحه سهمیه امروزت باید بری جبهه ی روسیه ؛ آمریکایی ها رو تارو مار کنی
گفتم :
پس کما کان از کتری خبری نیست ؟ پس حداقل سهمیه ی سیگارمون رو رد کن بیاد
داشتم به حاجی همینو میگفتم که یه گردان از لیدی ها با صدای مرگ بر آمریکا و با شعار
"دایه دایه وقت جنگه وقته دوستی با تفنگه"
"حاجی انبار تفنگه سی حاجی دلم میشنگه "
جلو ی تسلیحات صف کشیدن .
رفتم تو نخ گردان لیدی ها و اصلا به فکرم نرسید بپرسم چرا 3 تا اسلحه به من داد.
با اینکه دل کندن از گردان لیدی ها برام سخت بود ولی گردان ما اسلحه ها رو تحویل گرفته بودن و دیگه داشتیم راه می افتادیم به سمت مرزهای روسیه .
و من به خودم قر میزدم که لعنت به این شانس اسلحه هم نشدیم بیافتیم دست این لیدی ها تا با دستای لطیفشون مارو نوازش کنن :ِی
دیگه نزدیک جبهه های روسیه بودیم
صدای فایت از دور به گوش میرسید ؛ همه جا تاریک شده بود که ما رسیدیم خط مقدم ، پشت خاکریز سنگر گرفتیم .
منتظر فرمان فایت فرمانده بودیم ، هیجان رو در گلبول های قرمز خون احساس میکردم ؛ این اولین فایت زندگیم بود فکر میکردم مثل اولین بوسه ی زندگی باید شیرین باشه ؛ نمیدونستم که باید از تعجب به جای شاخ یه جفت گوزن رو سرم سبز شه .
فرمان فایت صادر شد و با فشار ماشه یکباره اسلحه تو دستام غیب شد !!! و من از ترس قلبم داشت می افتاد تو ... . داشتم صدای آمریکایی ها رو از نزدیک میشنیدم فرصت فکر کردن به اینکه اسلحه چی شد رو نداشتم ؛ سریع یه اسلحه ی دیگه برداشتم و با چکاندن ماشه اسلحه ی دوم هم چکیده شد و مثل قطره در زمین فرو رفت .
حالا دیگه یه امریکایی بالای سرم رسیده بود با اسلحه ش به طرفم نشونه گرفت و من هم با یه حرکت کاماندوئی اسلحه سوم رو برداشتم و با هم شلیک کردیم
وقتی چشامو باز کردم تو بیمارستان 5 ستاره ی سمرقند بودم میدونستم سر اسلحه ی سوم هم چه بلایی اومده . فقط دلم میخواست حاجی رو پیدا کنم و یه حال حسابی ازش بگیرم .
تنها مسکن برای من تو اون لحظات صدای لیدی پرستارم بود که میگفت :
ویوا ایران
ویوا پیس
ویوا سرباز
پایان قسمت پنجم
*سایت از چند روز پیش جمعیت ایران رو 0 نشون میداد / البته اشاره ای به قسمت قبلی داره که نقطه ی پیوند این قسمت با قسمت قبلی
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ////////
لینک قسمت اول خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = اولین روز زندگی در ایرپابلیک
http://www.erepublik.com/en/article/-1-854438/1/20
لینک قسمت دوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = کازینو و لیدی پارتی نداریم
http://www.erepublik.com/en/article/-1-855559/1/20
لینک قسمت سوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = بیسبال
http://www.erepublik.com/en/article/-1-856393/1/20
لینک قسمت چهارم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = آن دنیا رفتگان
http://www.erepublik.com/en/article/-1-862174/1/20
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ///////
برای اینکه معلوم بشه چند نفر این داستانها رو میخونن لطفا رای بدید
موافقان و مخالفان این داستان لطفا کامنت بذارید
فراخوان
دوستا ایرپابلیکی
برای جذاب تر کردن هر چه بیشتر ایرپابلیک
با یه طرح ویژه دیگه میخوام در خدمت شما باشم
از شما تقاضا دارم خاطرات و سوتی های خود را در ایرپابلیک به ایمیل
mahdi.norozi.siboni@g,ail.com
ارسال کنید
هر هفته به جذاب ترین خاطره 1 گلد جایزه تعلق میگیرد
با تشکر از همراهی شما
مهدی نوروزی سیبنی
برای اینکه معلوم بشه چند نفر این داستانها رو میخونن لطفا رای بدید
موافقان و مخالفان این داستان لطفا کامنت بذارید
مهدی نوروزی
هنوز از شوک مرگ در ایرپابلیک* خارج نشده بودم که بهم خبر دادن تو این چند روزه گذشته جنگ جهانی شروع شده ، به قول آتیلا اینم آدرنالین ؛ اوووووف قلبم میخواد از جا در بیاد . از اینکه میبینم لول 5 شدم و همین اول بازی میتونم مجید سوزوکی ای باشم برا خودم و جفت پا بخوام بپرم رو مین در پوست خودم قایم شدم ؛ یعنی یه جورایی کُپ کردم .
خدارو شکر اینجا از شربت شهادت و چپیه ی اضافی با سُس ِ قرمز ِ خون خبری نیست . تو همین کوچه ها قدم میزدم که صدای کوبنده ای گفت : برادر بیا تو باغ !!
حاجی گرینوفی بود واسه خودش ، خودم رو زدم به اون راه آخه تنهایی جرات نمیکردم برم تو باغ :ی یه خورده که گذشت پشت سَرَم رو نگاه کردم دیدم طوفانی از گرد و غبار داره میاد به طرفم خوب که دقت کردم متوجه شدم خودی هستن ؛ گمون کردم آمریکایی ها افتادن دنبالشون خواستم منم چهار نعل شم هنوز دستام به پرتاب اول نرسیده بودن که گوشام شروع به چپ و راست کردن ؛ صدایی منو از تاختن انداخت . بچه ها با خوشحالی تموم میگفتن ایول ایول ِ حاجیمون یله ؛ سری دوزاریم افتاد حاجی بی خودی نگفته بود بیا تو باغ . سریع رفتم پیش حاجی گفتم :
سلام حاجی جون چه خبره ؟ چرا صدام کردی؟
حاجی جواب داد :
دمیج زیر ِ 2000 به نظر میای ؛ جنگ اولی هستی نه؟
گفتم :
بله حاجی جون؟!! جنگ اولیش که آهان اما دمیج ؟؟ ما خونمون نه پکیج داره نه از اینا که شما میگین
این جام که تو چادر بچه ها کتری هم ندارن !!! بدون چایی هم که نمیشه جنگید حاجی ، میشه؟
حاجی جواب داد :
برادر مثل اینکه تو باغ نیستی منظورم قدرت تخریبت بود ؛ توانایی نظامی ، حالیت شد ؟
بیا این 3 تا اسلحه سهمیه امروزت باید بری جبهه ی روسیه ؛ آمریکایی ها رو تارو مار کنی
گفتم :
پس کما کان از کتری خبری نیست ؟ پس حداقل سهمیه ی سیگارمون رو رد کن بیاد
داشتم به حاجی همینو میگفتم که یه گردان از لیدی ها با صدای مرگ بر آمریکا و با شعار
"دایه دایه وقت جنگه وقته دوستی با تفنگه"
"حاجی انبار تفنگه سی حاجی دلم میشنگه "
جلو ی تسلیحات صف کشیدن .
رفتم تو نخ گردان لیدی ها و اصلا به فکرم نرسید بپرسم چرا 3 تا اسلحه به من داد.
با اینکه دل کندن از گردان لیدی ها برام سخت بود ولی گردان ما اسلحه ها رو تحویل گرفته بودن و دیگه داشتیم راه می افتادیم به سمت مرزهای روسیه .
و من به خودم قر میزدم که لعنت به این شانس اسلحه هم نشدیم بیافتیم دست این لیدی ها تا با دستای لطیفشون مارو نوازش کنن :ِی
دیگه نزدیک جبهه های روسیه بودیم
صدای فایت از دور به گوش میرسید ؛ همه جا تاریک شده بود که ما رسیدیم خط مقدم ، پشت خاکریز سنگر گرفتیم .
منتظر فرمان فایت فرمانده بودیم ، هیجان رو در گلبول های قرمز خون احساس میکردم ؛ این اولین فایت زندگیم بود فکر میکردم مثل اولین بوسه ی زندگی باید شیرین باشه ؛ نمیدونستم که باید از تعجب به جای شاخ یه جفت گوزن رو سرم سبز شه .
فرمان فایت صادر شد و با فشار ماشه یکباره اسلحه تو دستام غیب شد !!! و من از ترس قلبم داشت می افتاد تو ... . داشتم صدای آمریکایی ها رو از نزدیک میشنیدم فرصت فکر کردن به اینکه اسلحه چی شد رو نداشتم ؛ سریع یه اسلحه ی دیگه برداشتم و با چکاندن ماشه اسلحه ی دوم هم چکیده شد و مثل قطره در زمین فرو رفت .
حالا دیگه یه امریکایی بالای سرم رسیده بود با اسلحه ش به طرفم نشونه گرفت و من هم با یه حرکت کاماندوئی اسلحه سوم رو برداشتم و با هم شلیک کردیم
وقتی چشامو باز کردم تو بیمارستان 5 ستاره ی سمرقند بودم میدونستم سر اسلحه ی سوم هم چه بلایی اومده . فقط دلم میخواست حاجی رو پیدا کنم و یه حال حسابی ازش بگیرم .
تنها مسکن برای من تو اون لحظات صدای لیدی پرستارم بود که میگفت :
ویوا ایران
ویوا پیس
ویوا سرباز
پایان قسمت پنجم
*سایت از چند روز پیش جمعیت ایران رو 0 نشون میداد / البته اشاره ای به قسمت قبلی داره که نقطه ی پیوند این قسمت با قسمت قبلی
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ////////
لینک قسمت اول خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = اولین روز زندگی در ایرپابلیک
http://www.erepublik.com/en/article/-1-854438/1/20
لینک قسمت دوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = کازینو و لیدی پارتی نداریم
http://www.erepublik.com/en/article/-1-855559/1/20
لینک قسمت سوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = بیسبال
http://www.erepublik.com/en/article/-1-856393/1/20
لینک قسمت چهارم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = آن دنیا رفتگان
http://www.erepublik.com/en/article/-1-862174/1/20
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ///////
برای اینکه معلوم بشه چند نفر این داستانها رو میخونن لطفا رای بدید
موافقان و مخالفان این داستان لطفا کامنت بذارید
فراخوان
دوستا ایرپابلیکی
برای جذاب تر کردن هر چه بیشتر ایرپابلیک
با یه طرح ویژه دیگه میخوام در خدمت شما باشم
از شما تقاضا دارم خاطرات و سوتی های خود را در ایرپابلیک به ایمیل
mahdi.norozi.siboni@g,ail.com
ارسال کنید
هر هفته به جذاب ترین خاطره 1 گلد جایزه تعلق میگیرد
با تشکر از همراهی شما
مهدی نوروزی سیبنی

کامنت های اول دوم و ... آزاد میباشد:ی
در انتظار چاپ کتابش هستیم ☺
fekr mikonam jaleb bashe vali man hichvaght nakhondam chon baram khili azab avare 1 matn bishtar az 5 khat bekhonam
خیلی جالب بود.
امیدوارم این داستانو ادامه بدی.
vote,
bahyal bood (hamoon bahal boode)
rasty shans ovordy too Beta version nayoomady , too oonja jang haminjoory ke gofty bood, yani nafar be nafar, tir mizady tir mikhordy (albate shansy) bad bazi vaghta ba ye aslahe 4 nafar ro dero micardy
@ashkan_hg
Aberooye harchi Don ro bordy ashkan
جالب بود
\/
()
'I'
∑
===================
فقط خیلی بلنده!
واسه همین نتونستم کامل بخونمش
فعلاً
خلاقیت تا چه حد!؟
خدایی این همه روزنامه شرو ور تو این ارپابلیک با ساب بالا داریم(جسارت به بزرگان نباشه) ولی روزنامه به این با حالی که هر روز داره از هنر قلمش استفاده میکنه و وقت میزاره حتی 200 تا ساب هم نداره
لطفا این روزنامه رو ساب کنید و وت بدین تا دگرمی باشه برای شمارههای بعدی روزنامه
vote
v
ایول خیلی قشنگ بود
اینا رو باید بصورت مجموعه در بیاری
من همشونو خوندم خیلیییییی خوبه
) perfect!
فکر کنم بهش بگیم طنز نامهبهتر باشه من سابت کردم ولی ادامه بده
خیلی باحال بود.
این قسمتش به نظرم از همه ی قسمت ها عالی تر بود ..
مخصوصا اون تیکه ی آخرش که رفتی بیمارستان ... :دی
مرسی
ادامه بده
وت دادم ساب هم که بودی
az taraf manam eyval
kheili bahale , az in spam haye media k fogholade behtare ye raveshe amozesh dostdashtani
اقا مهدی منم رفتم لول 16
به به
راستی گفتی مجید سوزوکی، اینجا یکیشو داریم، نمی دونم چرا فعالیت نمی کنه! مجید کجایی؟
dametgarm kheyli bahal bood man kekoli hal kardam bahash
sub&vote
marg bar in amricaye mardom farib
ali bood
voted
جالب بود
مثل همیشه عالی بود. تو محشری! از همه سری! راستی 5تا گلدت هم مبارک باشه! دیدی گوساله گاو شد؟!!
@green_hippo
نفرمائید اینگونه
شما سرورید
آقا عالی بود
با اون قسمت دمیج و پکیج و چایی و سیگار خیلی حال کردم ولی کلاً از اسم مجید سوزوکی و خالقش حالم بهم می خوره
ارادتمند
کم کم داره داستانات بهتر میشه!
اولا فقط داستانات چرت و پرت بود و برای سرگرمی یک چیز خوبی بود ولی الان داستانات بهتر شده!
فقط لطفا در قسمت های بعدی به فیلم هندی تبدیلش نکن!
منظورمو که می فهمی که؟
وت و ساب!
:d
jaleb bood