Ambient on/off
Join eRepublik

خاطرات ایرپابلیکی - قسمت 5 / ویوا سرباز ویوا - این قسمت رو دوست خواهید داشت:ی

26 Day 606, 21:32 Iran
سلام دوستان
برای اینکه معلوم بشه چند نفر این داستانها رو میخونن لطفا رای بدید
موافقان و مخالفان این داستان لطفا کامنت بذارید

مهدی نوروزی





هنوز از شوک مرگ در ایرپابلیک* خارج نشده بودم که بهم خبر دادن تو این چند روزه گذشته جنگ جهانی شروع شده ، به قول آتیلا اینم آدرنالین ؛ اوووووف قلبم میخواد از جا در بیاد . از اینکه میبینم لول 5 شدم و همین اول بازی میتونم مجید سوزوکی ای باشم برا خودم و جفت پا بخوام بپرم رو مین در پوست خودم قایم شدم ؛ یعنی یه جورایی کُپ کردم .
خدارو شکر اینجا از شربت شهادت و چپیه ی اضافی با سُس ِ قرمز ِ خون خبری نیست . تو همین کوچه ها قدم میزدم که صدای کوبنده ای گفت : برادر بیا تو باغ !!
حاجی گرینوفی بود واسه خودش ، خودم رو زدم به اون راه آخه تنهایی جرات نمیکردم برم تو باغ :ی یه خورده که گذشت پشت سَرَم رو نگاه کردم دیدم طوفانی از گرد و غبار داره میاد به طرفم خوب که دقت کردم متوجه شدم خودی هستن ؛ گمون کردم آمریکایی ها افتادن دنبالشون خواستم منم چهار نعل شم هنوز دستام به پرتاب اول نرسیده بودن که گوشام شروع به چپ و راست کردن ؛ صدایی منو از تاختن انداخت . بچه ها با خوشحالی تموم میگفتن ایول ایول ِ حاجیمون یله ؛ سری دوزاریم افتاد حاجی بی خودی نگفته بود بیا تو باغ . سریع رفتم پیش حاجی گفتم :
سلام حاجی جون چه خبره ؟ چرا صدام کردی؟
حاجی جواب داد :
دمیج زیر ِ 2000 به نظر میای ؛ جنگ اولی هستی نه؟
گفتم :
بله حاجی جون؟!! جنگ اولیش که آهان اما دمیج ؟؟ ما خونمون نه پکیج داره نه از اینا که شما میگین
این جام که تو چادر بچه ها کتری هم ندارن !!! بدون چایی هم که نمیشه جنگید حاجی ، میشه؟
حاجی جواب داد :
برادر مثل اینکه تو باغ نیستی منظورم قدرت تخریبت بود ؛ توانایی نظامی ، حالیت شد ؟
بیا این 3 تا اسلحه سهمیه امروزت باید بری جبهه ی روسیه ؛ آمریکایی ها رو تارو مار کنی
گفتم :
پس کما کان از کتری خبری نیست ؟ پس حداقل سهمیه ی سیگارمون رو رد کن بیاد
داشتم به حاجی همینو میگفتم که یه گردان از لیدی ها با صدای مرگ بر آمریکا و با شعار
"دایه دایه وقت جنگه وقته دوستی با تفنگه"
"حاجی انبار تفنگه سی حاجی دلم میشنگه "
جلو ی تسلیحات صف کشیدن .
رفتم تو نخ گردان لیدی ها و اصلا به فکرم نرسید بپرسم چرا 3 تا اسلحه به من داد.
با اینکه دل کندن از گردان لیدی ها برام سخت بود ولی گردان ما اسلحه ها رو تحویل گرفته بودن و دیگه داشتیم راه می افتادیم به سمت مرزهای روسیه .
و من به خودم قر میزدم که لعنت به این شانس اسلحه هم نشدیم بیافتیم دست این لیدی ها تا با دستای لطیفشون مارو نوازش کنن :ِی
دیگه نزدیک جبهه های روسیه بودیم
صدای فایت از دور به گوش میرسید ؛ همه جا تاریک شده بود که ما رسیدیم خط مقدم ، پشت خاکریز سنگر گرفتیم .
منتظر فرمان فایت فرمانده بودیم ، هیجان رو در گلبول های قرمز خون احساس میکردم ؛ این اولین فایت زندگیم بود فکر میکردم مثل اولین بوسه ی زندگی باید شیرین باشه ؛ نمیدونستم که باید از تعجب به جای شاخ یه جفت گوزن رو سرم سبز شه .
فرمان فایت صادر شد و با فشار ماشه یکباره اسلحه تو دستام غیب شد !!! و من از ترس قلبم داشت می افتاد تو ... . داشتم صدای آمریکایی ها رو از نزدیک میشنیدم فرصت فکر کردن به اینکه اسلحه چی شد رو نداشتم ؛ سریع یه اسلحه ی دیگه برداشتم و با چکاندن ماشه اسلحه ی دوم هم چکیده شد و مثل قطره در زمین فرو رفت .
حالا دیگه یه امریکایی بالای سرم رسیده بود با اسلحه ش به طرفم نشونه گرفت و من هم با یه حرکت کاماندوئی اسلحه سوم رو برداشتم و با هم شلیک کردیم
وقتی چشامو باز کردم تو بیمارستان 5 ستاره ی سمرقند بودم میدونستم سر اسلحه ی سوم هم چه بلایی اومده . فقط دلم میخواست حاجی رو پیدا کنم و یه حال حسابی ازش بگیرم .
تنها مسکن برای من تو اون لحظات صدای لیدی پرستارم بود که میگفت :
ویوا ایران
ویوا پیس
ویوا سرباز


پایان قسمت پنجم

*سایت از چند روز پیش جمعیت ایران رو 0 نشون میداد / البته اشاره ای به قسمت قبلی داره که نقطه ی پیوند این قسمت با قسمت قبلی

//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ////////

لینک قسمت اول خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = اولین روز زندگی در ایرپابلیک
http://www.erepublik.com/en/article/-1-854438/1/20
لینک قسمت دوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = کازینو و لیدی پارتی نداریم
http://www.erepublik.com/en/article/-1-855559/1/20
لینک قسمت سوم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = بیسبال
http://www.erepublik.com/en/article/-1-856393/1/20
لینک قسمت چهارم خاطرات یک شهروند ایرپابلیک = آن دنیا رفتگان
http://www.erepublik.com/en/article/-1-862174/1/20
//////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////// ///////
برای اینکه معلوم بشه چند نفر این داستانها رو میخونن لطفا رای بدید
موافقان و مخالفان این داستان لطفا کامنت بذارید


فراخوان


دوستا ایرپابلیکی
برای جذاب تر کردن هر چه بیشتر ایرپابلیک
با یه طرح ویژه دیگه میخوام در خدمت شما باشم
از شما تقاضا دارم خاطرات و سوتی های خود را در ایرپابلیک به ایمیل
mahdi.norozi.siboni@g,ail.com
ارسال کنید
هر هفته به جذاب ترین خاطره 1 گلد جایزه تعلق میگیرد


با تشکر از همراهی شما
مهدی نوروزی سیبنی

 
Report comments
 
Mahdi Norozi Siboni
22
Mahdi Norozi Siboni Day 606, 21:42

کامنت های اول دوم و ... آزاد میباشد:ی

 
absdostan
22
absdostan Day 606, 21:46

در انتظار چاپ کتابش هستیم ☺

 
ashkan_hg
26
ashkan_hg Day 606, 21:54

fekr mikonam jaleb bashe vali man hichvaght nakhondam chon baram khili azab avare 1 matn bishtar az 5 khat bekhonam

 
pesar ironi
21
pesar ironi Day 606, 21:55

خیلی جالب بود.

امیدوارم این داستانو ادامه بدی.

 
nsmnavid
25
nsmnavid Day 606, 22:05

vote,
bahyal bood (hamoon bahal boode)

rasty shans ovordy too Beta version nayoomady , too oonja jang haminjoory ke gofty bood, yani nafar be nafar, tir mizady tir mikhordy (albate shansy) bad bazi vaghta ba ye aslahe 4 nafar ro dero micardy
@ashkan_hg
Aberooye harchi Don ro bordy ashkan

 
Iman  Soroori
25
Iman Soroori Day 606, 22:46

جالب بود
\/
()
'I'

===================
فقط خیلی بلنده!
واسه همین نتونستم کامل بخونمش
فعلاً

 
iraj snake
25
iraj snake Day 606, 22:56

خلاقیت تا چه حد!؟
خدایی این همه روزنامه شرو ور تو این ارپابلیک با ساب بالا داریم(جسارت به بزرگان نباشه) ولی روزنامه به این با حالی که هر روز داره از هنر قلمش استفاده میکنه و وقت میزاره حتی 200 تا ساب هم نداره
لطفا این روزنامه رو ساب کنید و وت بدین تا دگرمی باشه برای شمارههای بعدی روزنامه

 
ali_mzzm
43
ali_mzzm Day 606, 23:24

vote

 
Kartal
24
Kartal Day 606, 23:38

v

 
Musketeer
25
Musketeer Day 606, 23:38

ایول خیلی قشنگ بود
اینا رو باید بصورت مجموعه در بیاری

 
mohaalak
24
mohaalak Day 607, 00:07

من همشونو خوندم خیلیییییی خوبه

 
samyplus
34
samyplus Day 607, 00:14

) perfect!

 
king kurosh
23
king kurosh Day 607, 00:36

فکر کنم بهش بگیم طنز نامهبهتر باشه من سابت کردم ولی ادامه بده

 
Sokute Shab
24
Sokute Shab Day 607, 00:49

خیلی باحال بود.

 
nima1
28
nima1 Day 607, 00:49

این قسمتش به نظرم از همه ی قسمت ها عالی تر بود ..
مخصوصا اون تیکه ی آخرش که رفتی بیمارستان ... :دی
مرسی
ادامه بده
وت دادم ساب هم که بودی

 
Dadash Mory
24
Dadash Mory Day 607, 00:58

az taraf manam eyval

kheili bahale , az in spam haye media k fogholade behtare ye raveshe amozesh dostdashtani

 
hooman.hardy
20
hooman.hardy Day 607, 01:09

اقا مهدی منم رفتم لول 16

 
EBP Organization
Or
EBP Organization Day 607, 01:09

به به
راستی گفتی مجید سوزوکی، اینجا یکیشو داریم، نمی دونم چرا فعالیت نمی کنه! مجید کجایی؟

 
HOOMAN.insomniac
22
HOOMAN.insomniac Day 607, 01:15

dametgarm kheyli bahal bood man kekoli hal kardam bahash

sub&vote

 
rabin2026
20
rabin2026 Day 607, 01:28

marg bar in amricaye mardom farib
ali bood
voted

 
rasht boy
35
rasht boy Day 607, 01:54

جالب بود

 
green_hippo
28
green_hippo Day 607, 02:37

مثل همیشه عالی بود. تو محشری! از همه سری! راستی 5تا گلدت هم مبارک باشه! دیدی گوساله گاو شد؟!!

 
Mahdi Norozi Siboni
22
Mahdi Norozi Siboni Day 607, 02:44

@green_hippo
نفرمائید اینگونه
شما سرورید

 
Mazx
24
Mazx Day 607, 07:33

آقا عالی بود
با اون قسمت دمیج و پکیج و چایی و سیگار خیلی حال کردم ولی کلاً از اسم مجید سوزوکی و خالقش حالم بهم می خوره
ارادتمند

 
mobinoo
28
mobinoo Day 607, 07:59

کم کم داره داستانات بهتر میشه!
اولا فقط داستانات چرت و پرت بود و برای سرگرمی یک چیز خوبی بود ولی الان داستانات بهتر شده!
فقط لطفا در قسمت های بعدی به فیلم هندی تبدیلش نکن!
منظورمو که می فهمی که؟
وت و ساب!

 
atilaa
44
atilaa Day 607, 15:26

:d
jaleb bood