556
یادواره -حاج پژمان و سید آتیلا
صدای سکوت شب بر پیکر بیجان من تازیانه میزد.
حس خرد شدن شیشه تو سرم می پیچید انگار می خواست آسمون دهن باز کنه و منو ببلعه!
سرمو از میون پاهام بیرون کشیدم و نگاهی به اطرافم کردم.
چهره آروم و خونسردش دل هر هم رزمیو گرم می کرد.
ایمدو مرد نیرومند ایران کنارم نشسته بود.
آقا رحمان
سیبیل ها ی بلندش توی دستش بود و به یه جایی خیره شده بود به چی فکر میکرد رو نمی دونم ولی تشویش از توی چشماش پر می کشید.
حامد ک
یک رزمنده تمام عیار
واکس توی دستش بود و داشت پوتین هاش رو تمیز میکرد . عینک شب به چشم داشت ,انگار نه انگار که قراره اتفاقی بیفته , مثل همیشه چست و چابک.
صدای خش خش چیزی توی گوشم پیچید نگاهم رو به سمت صدا منحرف کردم:
آتیلا
مرد اول ایران
شلوار کردی و دمپاییش آدم رو یاد فرمانده های 8 سال دفاع مقدس می انداخت.
یه مرد غیور و بی باک...
_بیا بگیر برادر
یه تیکه نون توی دستش بود که به سمت من دراز کرده بود.
_ممنون برادر
به بقیه هم تعارف کرد , همین حین بود که صدای آقا رحمان بلند شد:
_سید خودت 3 روزه که چیزی نخوردی ,اینتوری میخوای بشینی پشت رول؟
لبخندی بر لبان آتیلا نقش بست با گامهایی آروم به سمتی رفتو نشست.
جمع مارشال ها جمع بود.
صدای ماشینی که از دور میومد توجهم رو به خودش جلب کرد.
بله کامیون افراد تازه نفس بود.
کمی منتظر شدیم تا کامیون افراد تازه وارد به ما رسید.
سربازها از کامیون یکی یکی بیرون پریدن.
همه دارای یونیفرم یک دست ,اندام هایی ورزیده و قامت هایی همچو سرو بودن.
_ماشالا خدا قوت جوونا
این صدای آقا رحمان بود که به گوش میرسید.
اشی بومبا
فرمانده ارشد نیروهای ارتش ایران نیز از در شاگرد راننده پرید پایین و مثل عقابی تیز بال خودش رو به گروهان رسوند.
به تمام افراد اسلحه هایی درجه یک داد و با طنین بلند فریاد زد:
_گروهان به صف
_آماده
_گروهان بزنن
____ تر تر تر تر
نفر اول گروهان شلیک کرد و دیوار مقداری بالا رفت.
_ایول ایول داش فری و ایول
این صدای هم رزم ها بود که به گوش میرسید.
____تر تر تر تر
نفر دوم هم حمله خودش رو انجام داد و دیوار باز هم بالا رفت.
با صدای تشویق و الله اکبر تمام گروهان به ترتیب جنگ های خودشون رو انجام دادن.
هیا هوی وصف نا پذیری در حال اتفاق بود.
گروهان به صف شدن و به سمت کامیون حرکت کردن , در این حین بود که یکی از سربازها جلو اومد و رو به جمع ما گفت:
_همین شما مارشال های مفت خور هستین که بودجه مملکت رو می گیرین و میرین صفا سیتی!
با این جمله تیری به سوی قلب بچه ها روانه شد! همه بچه ها ناراحت شدن ولی هیچ وقت اون لبخند پر معنای آتیلا رو تو اون لحظه یادم نمیره.
کامیون سربازها رفت و بازم ما تنها شدیم.
در همین حین بود که صدای ماشین دیگه ای به گوش میرسید.
ماشین جیپی در کنار ما متوقف شد.
شخص تنومندی از ماشین پیاده شد و با گام هایی پولادین به ما نزدیک شد. او کسی نبود جز حاج پژمان...
همه ما ادای احترام کردیم.
حاجی با صدای رسا رو به ما کرد و گفت:
عزیزان من ,اکنون چشم تمام ملت فهیم ما به دستان شما دلاوران است, شما غیوران این مرز و بوم , و مجاهدین و مبارزین در راه حق هستید.
من به عنوان رییس جمهور شما و حامی تمام ملت ستم کشیده ایران از خداوند منان آرزوی توفیق و سربلندی شما رشیدان را دارم.
در آخر اضافه می کنم
راه قدس از کانادا__
ژوووو بوم!
منطقه پر از خاک ودود شد.
صدای تیر و خمپاره سو سو می کرد.
نمی دونم زنده بودم یا مرده، منگ بودم که...
_حاجیییو کشتنننن
این صدای اشی بومبا بود که با گریه فریاد میزد.
همه ما به سمت حاجی دویدم.
...خون بر بدن حاجی جاری شده بود ,هیچ وقت چهره مظلوم و نورانی حاجی رو یادم نمیره.
_الله اکبرررررر
_بچه ها امونشونن ندیییینن
همین لحطه بود که ایمدو و حامد آقا رحمان و بقیه مارشال ها کلاه خود به سرشون گذاشتن و به طرف تانک هاشون خیز برداشتن.
تانک های ما به جبهه یورش بردن...
صدای گلوله وخمپاره و چرخ تانک ها فضا رو پر کرده بود.
آتیلا بالای سر حاجی بود .
گریه امون اشی بومبا رو بریده بود. ولی هیچ وقت اون لبخند آتیلا رو یادم نمیره وقتی که سر حاجی توی دستش بود و به صورت حاجی نگاه کرد و گفت:
_حاجی , وقتی یه عشق میاد همه چی رو با خودش میاره وقتی که میره همه چی رو با خودش می بره و یه چیزی رو جا میذاره مثل شعر، مثل مرگ، مثل من...
چشمای حاجی خیس شده بود ,با صدای نالون و ضعیف گفت:
_سید حلالم کن...
برقی از شعف توی چشمان آتیلا جاری شد.
_ حاجی ,از خداحافظی بدم میاد متنفرم به همین خاطر وقتی کسی رو خیلی دوس دارم به جای «خدا نگه دار» میگم « سلام »
صدای گامهای بلند آتیلا به گوش میرسید وقتی که به سمت تانک خودش در حال دودین بود.
....
...
صدای خمپاره ها مدام و مدام شدید تر میشد.
...
دود خاک...بوی باروت... و صدای... حاجی سیدتو کشتنننننن....
صدای سوزش گلوله بر پیکر بیجانم تازیانه میزند.
حس خرد شدن شیشه تو سرم می پیچید انگار می خواست آسمون دهن باز کنه و منو ببلعه!
سرمو از میون پاهام بیرون کشیدم و نگاهی به اطرافم کردم.
چهره آروم و خونسردش دل هر هم رزمیو گرم می کرد.
ایمدو مرد نیرومند ایران کنارم نشسته بود.
آقا رحمان
سیبیل ها ی بلندش توی دستش بود و به یه جایی خیره شده بود به چی فکر میکرد رو نمی دونم ولی تشویش از توی چشماش پر می کشید.
حامد ک
یک رزمنده تمام عیار
واکس توی دستش بود و داشت پوتین هاش رو تمیز میکرد . عینک شب به چشم داشت ,انگار نه انگار که قراره اتفاقی بیفته , مثل همیشه چست و چابک.
صدای خش خش چیزی توی گوشم پیچید نگاهم رو به سمت صدا منحرف کردم:
آتیلا
مرد اول ایران
شلوار کردی و دمپاییش آدم رو یاد فرمانده های 8 سال دفاع مقدس می انداخت.
یه مرد غیور و بی باک...
_بیا بگیر برادر
یه تیکه نون توی دستش بود که به سمت من دراز کرده بود.
_ممنون برادر
به بقیه هم تعارف کرد , همین حین بود که صدای آقا رحمان بلند شد:
_سید خودت 3 روزه که چیزی نخوردی ,اینتوری میخوای بشینی پشت رول؟
لبخندی بر لبان آتیلا نقش بست با گامهایی آروم به سمتی رفتو نشست.
جمع مارشال ها جمع بود.
صدای ماشینی که از دور میومد توجهم رو به خودش جلب کرد.
بله کامیون افراد تازه نفس بود.
کمی منتظر شدیم تا کامیون افراد تازه وارد به ما رسید.
سربازها از کامیون یکی یکی بیرون پریدن.
همه دارای یونیفرم یک دست ,اندام هایی ورزیده و قامت هایی همچو سرو بودن.
_ماشالا خدا قوت جوونا
این صدای آقا رحمان بود که به گوش میرسید.
اشی بومبا
فرمانده ارشد نیروهای ارتش ایران نیز از در شاگرد راننده پرید پایین و مثل عقابی تیز بال خودش رو به گروهان رسوند.
به تمام افراد اسلحه هایی درجه یک داد و با طنین بلند فریاد زد:
_گروهان به صف
_آماده
_گروهان بزنن
____ تر تر تر تر
نفر اول گروهان شلیک کرد و دیوار مقداری بالا رفت.
_ایول ایول داش فری و ایول
این صدای هم رزم ها بود که به گوش میرسید.
____تر تر تر تر
نفر دوم هم حمله خودش رو انجام داد و دیوار باز هم بالا رفت.
با صدای تشویق و الله اکبر تمام گروهان به ترتیب جنگ های خودشون رو انجام دادن.
هیا هوی وصف نا پذیری در حال اتفاق بود.
گروهان به صف شدن و به سمت کامیون حرکت کردن , در این حین بود که یکی از سربازها جلو اومد و رو به جمع ما گفت:
_همین شما مارشال های مفت خور هستین که بودجه مملکت رو می گیرین و میرین صفا سیتی!
با این جمله تیری به سوی قلب بچه ها روانه شد! همه بچه ها ناراحت شدن ولی هیچ وقت اون لبخند پر معنای آتیلا رو تو اون لحظه یادم نمیره.
کامیون سربازها رفت و بازم ما تنها شدیم.
در همین حین بود که صدای ماشین دیگه ای به گوش میرسید.
ماشین جیپی در کنار ما متوقف شد.
شخص تنومندی از ماشین پیاده شد و با گام هایی پولادین به ما نزدیک شد. او کسی نبود جز حاج پژمان...
همه ما ادای احترام کردیم.
حاجی با صدای رسا رو به ما کرد و گفت:
عزیزان من ,اکنون چشم تمام ملت فهیم ما به دستان شما دلاوران است, شما غیوران این مرز و بوم , و مجاهدین و مبارزین در راه حق هستید.
من به عنوان رییس جمهور شما و حامی تمام ملت ستم کشیده ایران از خداوند منان آرزوی توفیق و سربلندی شما رشیدان را دارم.
در آخر اضافه می کنم
راه قدس از کانادا__
ژوووو بوم!
منطقه پر از خاک ودود شد.
صدای تیر و خمپاره سو سو می کرد.
نمی دونم زنده بودم یا مرده، منگ بودم که...
_حاجیییو کشتنننن
این صدای اشی بومبا بود که با گریه فریاد میزد.
همه ما به سمت حاجی دویدم.
...خون بر بدن حاجی جاری شده بود ,هیچ وقت چهره مظلوم و نورانی حاجی رو یادم نمیره.
_الله اکبرررررر
_بچه ها امونشونن ندیییینن
همین لحطه بود که ایمدو و حامد آقا رحمان و بقیه مارشال ها کلاه خود به سرشون گذاشتن و به طرف تانک هاشون خیز برداشتن.
تانک های ما به جبهه یورش بردن...
صدای گلوله وخمپاره و چرخ تانک ها فضا رو پر کرده بود.
آتیلا بالای سر حاجی بود .
گریه امون اشی بومبا رو بریده بود. ولی هیچ وقت اون لبخند آتیلا رو یادم نمیره وقتی که سر حاجی توی دستش بود و به صورت حاجی نگاه کرد و گفت:
_حاجی , وقتی یه عشق میاد همه چی رو با خودش میاره وقتی که میره همه چی رو با خودش می بره و یه چیزی رو جا میذاره مثل شعر، مثل مرگ، مثل من...
چشمای حاجی خیس شده بود ,با صدای نالون و ضعیف گفت:
_سید حلالم کن...
برقی از شعف توی چشمان آتیلا جاری شد.
_ حاجی ,از خداحافظی بدم میاد متنفرم به همین خاطر وقتی کسی رو خیلی دوس دارم به جای «خدا نگه دار» میگم « سلام »
صدای گامهای بلند آتیلا به گوش میرسید وقتی که به سمت تانک خودش در حال دودین بود.
....
...
صدای خمپاره ها مدام و مدام شدید تر میشد.
...
دود خاک...بوی باروت... و صدای... حاجی سیدتو کشتنننننن....
صدای سوزش گلوله بر پیکر بیجانم تازیانه میزند.

eyval
2
از باحال هم باحال تره
_گروهان بزنن
____ تر تر تر تر
)
دمت گرم حالی بردیم
vote;)
من می میرم برای فیلم اکشن.
اسم این فیلمه چی هست؟؟؟؟
:d
ناموس بود
اگه مولتی داشتم با تمام مولتیام بهت وت میدادم
عزيز ممنون كه ه خيلي از ما لول پايين ها از جمله خود من ياد آوري كردي چه افراد با مرامي پشت تك تك بچه هاي ايران هستن
بازم ممنون
خيلي توپ بود
VOTED
SUbed
@Hamed_2te
اخراجی های 3
تو رو خدا وت و ساب یادتون نره
نامردی اگه وت و ثاب ندین
damet garm.halemuno sare jash avordi.V&S
دمت گرم واقعا عالی بود
اولین وت و سابی بود که با تمام وجود از سر رضایت دادم
:دی
VoTeD
خیلی باحال بود مغزتو ... که اینو نوشتی
خیلی باحال بود... خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم
امیدوارم خدا دلت رو شاد کنه
راستی
sub
فوق العاده بود
خسته نباشی برادر:دی
دمت گرم
عالی عالی واقعا عالی
باحالتر از این داستان هنوز توی عمرم نشنیدم.
من حس تخیلم قویه . . . وقتی این چیزارو مجسم کردم اول خندم گرفت بعد گریم گرفت :دی
شماها هم با داستان صحنه هاش رو مجسم کنین
خیلی باحاله
خیلی خوب بود.
فضا را خیلی خوب توصیف کردی
vote+sub
اولین سابی رو که واقعا با آرتیکلش حال کردم رو به تو دادم
دمد گرم . . . خیلی توپ بود
vote
sub
Sub-Vote
دعواهای اخیر واقعا زشت بود
مقالت هم عالی بود
عالی
ما پیش شما لنگ انداختیم!!!
وت و ساب
v + s
بابا این عکسه چیه برا تبلیغت گذاشتی؟حالم بهم خورد
)
akse khodaaas
من که عمرا بهت وت نمیدم همش هم به خاطر عکسی هست که گذاشتی
)
ایول خیلی باحال بود
کلی خندیدم
ولی آخرش نفهمیدم وقتی من میمردم این آتیلا واسه چی میخندید
eyval
عالی بود برادر
ولی فرمانده ها عوض شده یکم آپدیت کن خودتو :ذی
سر حاجی دست آتیلا بوده
بعد حاجی میگه حلالم کن
عجب سگ جونیه این حاجی!
لذت بخش بود
ولي واقعا لازمه اون عكس رو عوض كني
عکسی من نمی بینم!
مرسی داشداش خیلی باحال بود!
vote&sub
Sub-Vote
خيلي با حال بود!
بی نظیر بود
بهترین وزیبا ترین مطلبی بود که تا حالا تو مدیا خوندم
راستی جا داره یه چیز جالب بگم
دیشب یه دوستی مهمونم بود
داشتم تو سایت بالا پایین میکردم , گفت چیه , تا گفتم ایران مجازیه....
دیگه نزاشت ادامه بدم ,
گفتش میدونم چیه , ولی تا حالا خود سایت رو ندیده بودم.
جالبش اینجاست که از سیر تا پیاز ماجرای جنگ کانادا تا استیضاح پژمان رو واسم تعریف کرد
گفتم تو از کجا میدونی؟
گفت همه میدونن
دهنتو سرویس کلی خندیدم)
رضا راس میگه من یه لحظه جایی که آتیلا بالا سر پژمان بود بغض کردم....ه
)
Voted.
Would you mind returning the favour?
<a href="http://www.erepublik.com/en/article/a-new-era-is-upon-us--985775/1/20" target="_blank">http://www.erepublik.com/en/article/a-ne[..]/1/20</a>
گریه خنده گریه خنده
حیرونی..............
ايول دمت گرم.در راستاي ايجاد آشتي بين آتيلا و پژمان خيلي خوب بود.
vote & Sub
V & S
خيلي باحال بود مرسي
موفق باشی :دی
khodaaa bud..
mercccccccccc.
khub bud
تر تر تر تر....
فقط من نمیدونم چرا از اول تا آخرش اتیلا هی میخنده تو هم این خنده رو فراموش نمیکنی
ایول خیلی عالی بود...
خیلی باحال بود دمت گرم
وت
ساب
راستی آتیلا چرا برقی خوشحالی تو چشماش بود
Devil s Dance @
حتما تو همشهری جوان خونده
با ارگ هم وت دادم
ترکوندی داداش
فوق العاده بود
ووت و ساب
منم مثل خیلی از دوستان واسه اولین بار از ته دل ووت و ساب دادم
منتظر فیلم بعدی هستیم
تر تر تر تتر تر تر ترررررررررررررر
lol
great
vote
Vote + Sub
به به زدی تو کار طنز که
این کاره هم بودی؟
v
o
t
e
درود
خیلی باحال بود، فکر کنم نویسنده ای.
V
vote
وقتي پژمان مرد آتيلا از شادي نميدونست چي كار كنه!
نه؟
)
))))))
دمت گرم
نیم ساعته فقط دارم میخندم
))))
خیلی با حال بود دمت گرم
ژوووووو ، بنگ ! حاجی ترکید ! :دی
واقعا زیبا بود
کلی شادمون کردی
البته اون آخرش باید مینوشتی ..
سید ... حاجیتو کشتن
چون حاجی پژمان بود دیگه ..
ترترتترترترتتترترتر
:دی
اقا بی شوخی اخرش بغضم گرفت
این طنز نبود فقط
از این بدترها توی 8 سال جنگ خودمون برای سربازامون افتاد
اون زمان و اون سربازای ایران رو توی عراق تصور میکنم
واقعا میخوام گریه کنم.
عالی بود
با تخیل آدم بازی می کنی
محصوصا اگه اون جو رو درک کرده باشی
خیلی خوشم اومد
ادامه بده
با 2 تا ارگمم هم بهت وت دادم هم ساب
چون واقعا خیلی ملث و توپ گفتی
شاید این اسپمرا ببین یاد بگیرن چی چاپ کنن
دستت درست!چه حماسی بود.کارت خیلی درسته.
پژمان اومد
ولی اتیلا رو ندیدم نظر بده
ولی باحال بود
ادامه بده
) (
عالی بود!
ساب که بودی
وت هم داده شد
kheili ba hal bod
boghzam gereft
vote + sub
اقا دمت گرم خیلی عالی نوشتی
Vote + Sub
دیا موگول گوارارای وجودت بشه انشالله(هر موقع گرفتی) بازم دمت گرم
ایول ایول
داش اترینو ایول
قلم خوبی داری خوشمان آمد
ساب و وت
بازم بنویس
خوشما ن آمد
وت
ghashsng bood
واقعا دستت درست جوون
ایول
دستای طلایت رو باید طلا گرفت
احتمال زلزله
در northwestern iran
بسیار زیاد است
با توجه به زلزله عمودی در پایتخت واقعی ایران
و اینکه uttar pradesh
روی گسل قرار داره و این انقلاب ها اصلا انقلاب نبوده که
!!!!زلزله بوده
دستور وزارت ژله:
لطفا پایتخت اول را رها کرده وهمه به لیاونینگ بروید
هر کسی بلیط خواست
به من بگه
بره بخره :دیدیددیدید واو سین حتما
vote
)
کلی حال کردم
V & S
آخرش نیروهای کمکی رسیدن مثل این فیلما :دی
اینو اضافه کن :دی
جالب بود
V
V&S
حال کردم
ایول یاد امام و شهدا دل و کربلا خوشم اومد ایول
وت+ساب
Vote-sub
دو تا ديگه مثل اين مقاله بدي بهت قول ميدم آخر هفته نشده مديا موگول رو ميگيري
خيلي باحال بود
جمید جان اصلاً باورم نمیشد اینقدر قشنگ میتونی بنویسی
خیلی جالب بود
با خودم گفتم چقدر خوب میشد بچه ها
با همدیگه خوب بودند
چقدر خوب میشد قدیمیهای این بازی
کسانی که از روز اول میشناختمشون
بخاطر یه سری کل کل اینقدر یا
همدیگه بحث و جدل نکنند
یعنی میشه؟
jaleb bod
v & s
آفرین
خیلی باحال بود دمت گرم دم همه تانکهای ایران هم گرم
وت دادم و سابیدم
ولی این برو بچه های گردان یک همیشه مهمات منو میدزدن و خودشون استفاده میکنن
V + S
عالی بود
فوق العاده بود
گریم گرفت
voted
Vote & Sub
خیلی باحال بود ... دمت گرم
آفرین آفرین
واقعا عالی بود.
vote + SUB
عالی ایول گل کاشتی فقط
1. اتیلا کوش؟؟؟
2. چرا 1000 سابت جور نشد؟؟
من ساب 200
شلوار لي پوشيده بودم يكم گشاد بود فكر كردي كرديه : دي